ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

902

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

ذكر آمدن نوّاب اميرزاده محمّد ميرزا به دار الخلافهء طهران و سرافرازى به منصب بلند وليعهدى دولت جاويداركان و عزيمت او به مملكت آذربايجان و ساير وقايع از قرارى كه ذكر شد ، نوّاب اميرزادهء اعظم محمّد ميرزا والى مملكت خراسان ، به درگاه سپهراركان احضار و مسرعى از دربار جهان‌مدار روانهء آن ديار گرديد . بعد از اطلاع نوّاب معزى اليه از احكام قاهره ، حضرت قهرمان ميرزاى برادر صلبى و بطنى خود را به وزارت محمّد رضا خان فراهانى و حراست دو فوج از سرباز [ 496 ] آذربايجانى در ارض اقدس نهاد و در باب نظم مهمّات آنچه بايد و شايد دستور العمل داد . بقيّهء سرباز و سوارهء آذربايجانى و توپخانهء صاعقه‌مبانى را به همراه برداشت و به اتّفاق جناب قائم‌مقام صدارت عظمى روى نياز به آستان راستان‌نواز نهاد . روز شنبه ششم شهر صفر المظفّر سنهء مذكوره ، كه به جهت ورود او مشخّص شده بود ، شاهنشاه صاحبقران ، نوّاب صاحبقران ميرزاى سالار توپخانه و زنبوركخانه را با چهار عرّاده توپ جلوى و جناب امين الدوله عبد الله خان مستوفى الممالك ديوان همايون را با ده نفر از دبيران ذىشأن ، كه بندهء مؤلف نيز از جملهء ايشان بود ، به استقبال روانه فرمود . مستقبلين مزبوره تا قريه دولاب من توابع دار الخلافهء طهران به تعجيل شتافتند و نوّاب اميرزاده را با احترامى تمام دريافتند . حضرت اميرزادهء اعظم با هريك التفاتى فراخور احوال فرمود و پس از ورود به ارك معلّى روى سعادت به اندرون همايون نمود . از شاهنشاه صاحبقران چندان نوازش و التفات ديد كه تا آن روز گوش احدى نشنيد . چون حكايت ولايت عهد و نيابت سلطنت در ميان و خسرو صاحبقران را به عادت مستمرّه اراده چنان‌كه ، اين زيبنده پسر چون آن فرخنده‌پدر ، زيب‌آراى مسند و ايوان نيابت خلافت جاويدان باشد ، و به سبب احترام نوّاب ظلّ السلطان ، لازم بود كه قبل از وقت رضاى او نيز درين باب به عمل آيد ، لهذا بعد از استيفاى حظّ كامل از ملاقات اميرزادهء باذل ، مقرّر گرديد كه حضرت معتمد الدوله

--> شاه ، ميان شاه خود و رخ حريف حايل سازند . در شعر فارسى واژه محاق و عرى باهم بسيار آمده ، مانند اين بيت از خاقانى : كنون برآمد اين ماه از و بال محاق * كنون برون جست اين شاه از بلاى عرى